تبلیغات
سینا پناهی . نفرینم کن به خاطر بی فرجامی لحظات - 8 سال گذشت
 
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : سینا پناهی

اولین و آخرین بوسه ام
بر پیشانی سرد و شعله ورت

به پاس

آیه های تو

که خون را در رگ هایم خشکاند !

سرسخت آفریده ای مرا ،

ولی

بابای من ، خدای من !!

باز

دستان احساسم

در هنگام لمسِ خاطره ها لرزید .

همیشه

دلتنگی ات

بغض بود

و

اشک بود

و انزوا !

چرا در گورِ ساده ات نمی گنجم ؟!!!

پیامبر

شعر و شعور و ساد گی و جنوب ،

اولین و آخرین

بوسه ام

بر پیشانی سرد و شعله ورت

و آغوشت

که به زودی

در آن خواهم خفت !!!

8 سال گذشت ......

 

سینا پناهی  مرداد 1391





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:05 ق.ظ
If some one desires expert view concerning blogging afterward i suggest him/her to pay a visit this website, Keep up
the pleasant job.
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:39 ب.ظ
Hey There. I discovered your weblog using msn. This is a really smartly written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to learn more
of your useful information. Thanks for the
post. I'll definitely return.
پنجشنبه 20 مهر 1391 09:59 ق.ظ
امشب اما همه ی جملات فرار کرده اند
وچه اندازه همه چیز عجیب شده است!
امشب شعری نخواهم سرود...
شمع را ....
برای حضور تو روشن میکنم!!‼
سلام،،باز هم مثل همیشه بی نظیر و زیباااااااااا
واقعا در وصف نوشته هاتون هیچ جمله ای پیدا نکردو
و به راستی که جملات فرار کرده بودند..
ممنون بخاطر اینکه به نظرات اهمیت میدین..ممنون
پنجشنبه 30 شهریور 1391 01:38 ب.ظ
raste ke sahebaye delhayes hasas nemimirand ...... bihengham napadid mishavand hami6e dar qalbami amoooooooooooooo
دوشنبه 20 شهریور 1391 10:45 ب.ظ
dorooooooood bar in marde binaziiiiiir.
amoooooooooo hosein ruhet shaaaaad kheyliiiiiiiiiiiii basafa budi
یکشنبه 12 شهریور 1391 01:33 ب.ظ
سلام سینا جان.
عالی بود خداوند حسین پناهی عزیز را در جوار مولایم علی علیه السلام مهمان) کناد. خوشحال می شم بهم سر بزنی. خیلی وقته ننوشتم ولی اگه دوست داشتی مطالبمو بخون. خوشحال می شم نظرتو بدونم.
خدا نگهدار
یکشنبه 12 شهریور 1391 10:33 ق.ظ
سینای عزیزم غیببتت داره طولانی میشه!
آخه كجا رفتی ما رو تنها گذاشتی؟
یکشنبه 12 شهریور 1391 10:32 ق.ظ
سینای عزیزم غیبتت داره طولانی میشه!
آخه كجا رفتی ما رو تنها گذاشتی؟
جمعه 10 شهریور 1391 02:30 ب.ظ
[]
چهارشنبه 8 شهریور 1391 06:34 ب.ظ

...
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:51 ق.ظ
سلام سینا جان. پاره هایی از یك ورق رو پیشكش چشماتون كردم. نظرات صادقانتون خوشحالم می كنه. سپاس
دوشنبه 6 شهریور 1391 05:40 ب.ظ
و این تولد بود که به ما مرگ را هدیه داد...
و این مرگ است که تولد را معنا...
به قول شاعر تیزبین:
وقتی ما آمدیم
اتفاق ، اتفاق افتاده بود !
حال
هرکس
به سلیقه خود چیزی می گوید
و در تاریکی گم میشود .
زادروز بابا مبارک
دوشنبه 6 شهریور 1391 09:27 ق.ظ
گفتنش خیلی سخت و دردناکه
ولی باید گفت
حسین پناهی عزیز تولدت مبارک
دوشنبه 6 شهریور 1391 09:00 ق.ظ
تولدت مبارك حسین پناهی عزیزم
جات توی این دنیا برای همیشه خالی میمونه
سینای عزیزم جاودانه باشی
یکشنبه 5 شهریور 1391 01:50 ب.ظ
سلام. عین همیشه بی نظیری.
راستی واقعا جای افتخارمه كه توو لینكاتون هستم.
یکشنبه 5 شهریور 1391 01:16 ب.ظ
سلام سینا جان
خوبی؟
كجای آخه فردا تولد بابا مگه نیست؟
بهمون نگفتی جایی مراسمی هست یا نه!
منتظرت هستم
زود بیا
شنبه 4 شهریور 1391 10:56 ق.ظ
سلام سینا جان
دیروز تو فیس بوک از جواد عزتی بازیگر قهوه تلخ تقاضای دوستی کردم اونم پذیرفت
چند وقت پیش هم از خود تو تقاضا کردم و پذیرفتی
داشتم فکر میکردم این دنیا چقدر کوچیک شده با هر کسی که اراده کنی میتونی حرف بزنی
اما کی واقعا به حرفای آدم گوش میده؟
کی حوصله داره بشنوه یا بخونه؟
منم یکی از کسایی هستم که تازگیا هر وقت دلم میگیره اولین جایی که میرم یا بهتره بگم میام اینجاست
نمیدونم چه احساسی داری وقتی میبینی آدمایی هستن که به خاطر پدرت میان به تو سر بزنن و میدونی اگه پدرت بود اونا شاید از تو سراغی نمیگرفتن
شاید این برنجونتت یا شایدم خوشحالت کنه
این همه حرف زدم که بگم دلم گرفته 103روزه دلم گرفته قلبو مغزو احساسو روحم قفل شده کلیدشم زیر خاکه 1سنگ سیاه سنگین هم گذاشتن روی اون همه خاک که خیال خدا راحت باشه نمیرم برش دارم
این همه حرف زدم تا بگم سینا جان پسر حسین عزیز تو نفس پدرتی از من نرنج که از سر ناچاری نبودن عشق خودم و پدر تو ، بار تنهایی هامو میخوام با کمک تو به دوش بکشم
شنبه 4 شهریور 1391 12:16 ق.ظ
میشود به زنبورهایی فکر کرد که دنیای به آن بزرگی را گذاشته اند و آمده اند زیر سقف خانه ما خانه ساخته اند ..../ حسین پناهی

سلام
اتفاقی رسیدم اینجا ،،، اما به رسم ادب پستهاتون رو خوندم ... خوبه که یکی هم رنگ و هم جنس حسین پناهی هست ... با اینکه ،،، پدرتون تکرار نشدنیه ...
برقرار باشید.
پنجشنبه 2 شهریور 1391 05:38 ب.ظ
سینای عزیز امروز که دارم اینو می نویسم درست مثل روزی که بابام جلو چشمام جون کند دارم اشک می ریزم نمی دونم چرا اومدم اینجا
ولی اینو خوب می دونم که با صدای حسین پناهی تمام اشک هامو می ریزم و بعد بلند بلند می خندم و سالهاست این کارو می کنم
میام اینجا و برات می نویسم حتی اگه جوابمو ندی
حتی اگه این وب لاگ کذایی باشه دوست دارم و حس می کنم اینجا بوی شعر پناهی را می ده
چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان
چهارشنبه 1 شهریور 1391 10:29 ق.ظ
سلام سینا جان
خوبی
چرا چند وقته كه نیستی؟
برای تولد بابا برنامه ای نداری؟
حتما بهم خبر بده
مرسی ازت
سه شنبه 31 مرداد 1391 01:14 ب.ظ
ای کاش هر روز 1شعر جدید اینجا ازت میخوندم..
یکشنبه 29 مرداد 1391 08:36 ق.ظ
عیدت مبارک عزیز
شنبه 28 مرداد 1391 04:19 ب.ظ

هرروز میام چون اینجا بوی حسین پناهی و میده
جمعه 27 مرداد 1391 07:40 ق.ظ
حسین پناهی هم از جمله بزرگانی بود که تا بود قدرش دونسته نشد و بعد از رفتنش عاشقان سینه چاک پیدا کرد...
براش شعرها سروده شد و در وصفش نطق ها سر داده شد...
اما من دلم همیشه برای غریبانه رفتنش می سوزه.
روحت شاد مرد.
پنجشنبه 26 مرداد 1391 06:31 ب.ظ
پناهی همیشه زنده ست
پنجشنبه 26 مرداد 1391 06:26 ب.ظ
درود
حسین پناهی حسین پناهی حسین پناهی حسین پناهی حسین پناهی حسین پناهی
میبینی سینا؟
حسین پناهی هنوز در قلب ما و بر زبان ما فراوان است.
چهارشنبه 25 مرداد 1391 12:57 ب.ظ
خیلی اتفاقی از طریق وب یکی از دوستام رفتم به وبلاگ سایت رسمی استاد پدر اشنا شدم عکست رو دیدم با همین آپ اشک تو چشام جمع شد

و حالا راه یافتم به اینجا

اصلا نمی دونستم استاد پسری اینچنین...
سه شنبه 24 مرداد 1391 10:27 ق.ظ
اینجا میان قاب طلایی رنگ دنیا همه مهمانیم
مگر نه اینکه هنگام امدن گریه میکنیم و هنگام رفتن همه ساکت اما هرسان ترسان از این همه سال دوری...زندگی گاهی بد سکوت می کند تا سوال هایمان به سقف دلتنگی و بغض برسد اری سالها میگذرد و ما خودمان نمیفهیم که همیشه منتظر رفتن بودیم...برای روح پدرتان شادی و برای قلب پر احساس خودتان امید خواستارم شعر زیبابی بود ببخشید که پر حرفی کردم مانا باشید
سه شنبه 24 مرداد 1391 10:22 ق.ظ
سلامممممممم به همین راحتی من الان میتونم به سیناپناهی پسرحسین پناهی نظربدم وای من به پدرتون افتخارمیکنم

موفق باشین شعرهای خودتونم بینظیرن
به پدرتونم شبیه هستین خیلی

منتظرتونم
سه شنبه 24 مرداد 1391 08:45 ق.ظ
دوباره اومدم فکر می کنم این کار هر ساعت من باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
سینا پناهی . نفرینم کن به خاطر بی فرجامی لحظات
انسان پرنده ای است با آوازهای مسموم. (حسین پناهی)
درباره وبلاگ

به فصل فصل زندگی ام
نگاه کردم
دیدم سال به سال
تنها و تنهاتر می شوم .
خدای من !!!!!!!!!!!!!
عروسک دست ساز من هم
مرا فروخت .

سینا پناهی

مدیر وبلاگ : سینا پناهی
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Instagram